دیگر همه چیز از بین رفت ...
دیگر نمیخواهم ...
دیگر نمیتوانم ...
دیگر هیچ نمیفهمم ...
واژه های مبهم زندگانیم ... همه در کنار هم قرار میگیرند و ...
میگویند ... یک صدا میگویند ...
باید ... باید فراموش شود ... باید فراموشش کنی ...
همه میگویند
جدایی نشان از پایان عشق نیست ...
با جدایی ...
عشقی تازه متولد میشود ...
با رویاهایت زندگی خواهم کرد
با خاطره هایت نفس خواهم کشید
تو مرا نه میخواهی ... نه بودنم ... دردی ز دردهایت کم میکند ...
می روم ...
می روم تا دیگر آزارت ندهم ...
تا دیگر کابوسی نباشم در بین رویاهای شبانت ...
دیگر هیچ چیزی برایم معنی ندارد ...
واژه های مبهم ...
عشق ...
زندگی ...
درد ... جدایی ... رهایی ...
نفرت ...
مرگ ...
تو زندگی کن ...
تو نفس بکش ...
تو به رویاهایت برس ... و من تنها با رویاهایت نفس میکشم ...
تنها نفس میکشم ...
چرا که محکومم به این نفس های بی ثمر ...
میدانم دیگر صدایت هم جزو آرزوهایم میشود ...
میدانم دیگر فقط تکه ای از عکست میتواند در شب هنگام آرامم کند ...
فقط رویاهایت شبم را به سپیده مبدل میسازد ...
همه را میدانم ...
و این را تو بدان ...
همیشه و همیشه عاشقت میمانم یگانه آرزوی زندگانیم ...
این را بدان که همیشه گوشهایم شنوای دردایت خواهد بود ...
همیشه ... همیشه ... و
" همیشه "

سلام یه سلام خیس خیس مثل چشمای منتظرم ![]()
تموم شد
همه چی تموم شد
دیگه زندگیم تموم شد
دیگه امیدام ... آرزوهام ... رویاهام ... همشون از بین رفت
چقدر بی رحمانه تنها موندم ...
چقدر ... آدم برای گربه دم خونشم بیشتر ارزش قائله ...
حیف که اندازه اون گربه هم ارزش نداشتم ...
عشقم سرکوب شد ...
آنچنان که خود نفهمیدم چگونه شد که اینچنین شد ...
...
...
دیگه ... میخوام بعد این جدایی به رهایی برسم ... میخوام تغییر کنم ...
میخوام ... هیچ وقت نمیبخشمش ... هیچ وقت ... ولی افسوس که همچنان دوستت دارم ...
با تمام بدی هایت ... با تمام تحقیرهایی که شدم ... همچنان دوستت دارم ...
...
...
همینطوری که میبین این بلاگ تغییرات زیادی کرده ... از همه جاش صدای تکه تکه شدم قلبم میاد ...
هیچ وقت عاشق نشین و نزارین عشق بهتون غلبه کنه میدونین چرا؟!!!
چون معشوقه هامون انقدر بی رحمن که ...
...
بدورد
امشب نمیدانم چگونه دوباره ...
دوباره با رویایت
رویاهایم را حقیقی پندارم
نمیدانم چگونه
چگونه با دیدن چشمان ترت
...
هرگز نمی پنداشتم که با دیدن چشمان ترت
اینگونه
...
اینگونه مست و خرامان گردم
بگذار با بوسه ای چشمانت را ازین بی قراری ها نجات دهم
هر چند بوسه ناچیز من
غمی از غم هایت ... کم نمیکند
.
.
.
بگذار در آغوشت بگیرم تا در آغوشت آرام ببارم
تا مبادا
اشکهایم چشمانت را بارانی تر کند
...
امشب نگریستم به چشمانت
هنوز دوستش داری
...
اما نه به مقداری که من دوستت دارم
به خاطر قلبی
قلبی که اینچنین می تپد
قلبی که با شنیدن باران غمهایت
ترک برداشت
به خاطر قلبم که برای با تو بودن میزند
به خاطر چشمانم که برای تو میبارد
به خاطر دستانم که در آغوش گرفتنت برایشان رویا شده
نبار
نبار که قلبم میگیرد
نبار که بغضم میشکند
نبار
به خاطر قلبی که برای تو می تپد نبار
...
تو را به خدای آسمان قسم
تو را به آنکه که میپرستی قسم
نبار
...
چشمان بی همتایت با اشکهای نقره ایت زیباتر میشود
ولی
...
زیباییت را نمیخواهم
نمیخواهم اگر قرار باشد که
...
چشمانت بارانی شود
نبار
به خاطر این دل خسته
به خاطر این چشمان بی جان
...
قلبم میگیرد
نمیخواهم ...
نمیخواهم چشمان خیست را ببینم
طاقت ندارم
به خاطر قلبی که به یادت میزند
...
فرشته رویاهایم
" نبار"
که غمت خانه خرابم میکند

پ.ن:
* امشب دلم گرفته
* امشب فهمیدم انقد دوسش دارم که وقتی بارونیه ازون بارونی تر منم
* امشب معنیه واقعی عشقو فهمیدم
عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود ...
گاهی تمام من به تو تبدیل میشود، ...
وقتی به داستان نگاه تو میرسم
یکباره شعر وارد تمثیل میشود ...
ای عابر بزرگ که با گام های تو ... به انتظار پنجره تبدیل میشوم ...
تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد بر چشم پنجره تحمیل میشود؟
دوباره امسال بی گمان مثل سالهای پیش بدون تو تحویل میشود ...
امشب به نیت همه دلهای عاشق شعری برای چشمانت میخوانم ...
بی شک شبی ... به پاس غزل های چشم تو ...
بازار شعر و قافیه تعطیل میشود ...
آنروز هف سین اهورایی با
... سلام ...
تو تکمیل میشود ...

پ.ن: سلام ![]()
بعد دو ماه و کلی اعتراض از طرف شما اومدم یه آپی بکنم![]()
از نظرات و محبت بی نظیرتون نسبت به من و این بلاگ ممنونم بی نهایت ممنونم
به امید دنیایی پر از عشق و صداقت
بدرود ...
خدایا
دلم گرفته ... نمیدونم نمیدونم به کی بگم ...
حرفای غم زدشو ...
خدایا
به کی بگم به کی بگم عاشقشم ...
به کی بگم ...
به کی بگم صداش برام مثه یه رویای قشنگه ...
به کی ...
چرا کسی عشقمو نمیفهمه ...
چرا همه میگن عاشقی دروغه ...
چرا میگن عشق من هوسه؟
اگه عشق من هوسه
عادته
دروغه
پس ...
معنی عشق چیه؟
عشق چیه؟
عشق ینی چی؟
معنی عشق ...
معنی عشق واسه بنده هات شده هوس ...
ولی ...
میخوام بدونم واسه تو چیه؟
خدایا ...
عشق ینی چی؟
عشق من حقیقته
مگه ...
مگه عشق فرهاد ب شیرین ...
مجنون به لیلی دروغ بود؟
چرا همه فک میکنن عشق و عاشقی حقیقی فقط تو کتاباس
حتی فرشتم ...
خدایا
گله دارم
از این زندگی
از این باورها
از این پریشونیا
از همه چی گله دارم
خدایاااااااا
" عشق چیه؟"
سلام![]()
اول ازهمه باید بابت نظرات زیبا و پر از مهر و محبتتون تشکر کنم ![]()
دوم اینکه با دعاهای شما بود که من دوباره برگشتم از همتون ممنونم ![]()
![]()
سوم اینکه من تو دفه های قبلم گفته بودم
از آقایون محترمی که تشریف میارن و نظر میزارن خواهش میکنم شماره نزارن
چهارم اینکه با نزدیک شدن مهرماه من هم کمتر میتونم بیام نت و اگه خبر آپدیت دادین و نیومدم یا آپ نکردم به بزرگی خودتون ببخشید ![]()
در پناه حق
منتظر نظرات گرم و زیباتون هستم
سلام به دوستان همیشگی و مهربون خودم که در این مدت کوتاه با هم انس زیادی گرفتیم ...
امروز باید آپ میکردم اما ...
نمیدونم چی شده ...
دیگه دلم باهام حرف نمیزنه ...
انگاری باهام قهر کرده ...
دعا کنید دعا کنید باهام آشتی کنه ... تا بازم بتونم بنویسم ...
" محتاجم به دعا "

نمیدونم از کجا شروع کنم
قصه تلخ عاشقی رو
نمیدونم با چی بنویسم
که رنگش تا ابد باقی بمونه
نمیدونم رو چی نویسم
که ...
هیچگاه همچو قلب خستم
ترک دار و بغض آلود نشه
اما مینوسم ... مینوسم ز دختری
که غرورش را باخت
از دختری که ...
به پای عشق مقدسی جان داد
...
اومدم داستان عشقمو بگم ...
اومدم سر زخمی رو باز کنم که ...
خیلی وقته سربسته ...
همه چی از یه بازی شروع شد ...
از یه کل کل بچه گونه ...
از یه انتقام ساده ... که اون توش هیچ نقشی نداشت ...
میخواستم ... میخواستم بازی کنم ...
مخواستم زجری که یه پسر ... یه بی رحم بهم تحمیل کرده بود ...
به یه هم نوعش تحمیل کنم ...
اما ... اما نشد ...
میخواستم بازیش بدم ... میخواستم ...
اما ... این دلم نزاشت ...
عاشقم کرد تا بهم بفهمونه ... قلب آدما بازیچه نیس ...
اول میخواستم دل بسته نشم ...
میخواستم اهمیت ندم ...
اما ... نشد ...
میخواستم یه ماه ... دو ماه باش باشمو ...
اما ...
اون پاک تر و مهربون تر از این حرفا بود ...
نتونستم دوریشو تحمل کنم ...
نتونستم نشنیده اون صدای ... اون صدای دل نشین و ... به قلبم یاد بدم ...
قلبی که ترک داشت ... کم کم داره ترمیم میشه ...
با یه احساس جدید ...
دوسش دارمو اون تازه فهمیده ...
میخوام عشقشو تو کوچه ها جاز بزنم
میخوام بگم چقدر دوسش دارم
عشق من با بازی شروع شد اما رسید به عرش خداوند
میخوام بگم این بود ...
"داستان عشقم"

پ.ن:
سلام به دوستای گلم
۱. از همتون بابت نظرات گرم و امیدوار کنندتون تشکر میکنم ![]()
۲. از کسایی که میان به وبم خواهش میکنم شماره نزارن
۳. این پست و نوشتم برای دوستانی که ازم خواسته بودن داستان عشقمو بگم
اگه سوالی هست که براتون جالبه بدونین و من در متن بالا نگفتم بپرسین حتما جواب میدم ![]()
۴. حلول ماه مبارک رمضان رو به همه شما مسلمانان جهان تبریک میگم ![]()
۵. بعضی از دوستان اسم معشوقه و اینکه اون آدم وب داره یا نه رو از من پرسیده بودن ...
بله ایشون وب داره اما من از معرفیش معذورم اگه خیلی دوس دارین برین وبش بگین تا تو نظر خصوصی براتون بزارم ![]()
۶. به دلیل تعداد زیاد کسایی که باید بهشون خبر آپدیت رو بدم ممکنه بعضی از شما دوستان بیاین و بگین چرا خبر ندادی من همینجا از هم معذرت میخوام و مطمئن باشید تا جایی که بتونم سعی میکنم که به موقع به همه خبر بدم ![]()
تا درودی دیگر ...
بدرود
آری ...
تو یگانه ای ... تو دردانه ای ... تو وجودی ... تو حیاتی ...
چگونه بی تو, تو این دنیای وارونه قدمی از قدمی بردارم؟
آخر چرا؟
آری خف دارم ز روزی که بیایی ...
خف دارم ز روزی که به پای عشقه مقدست بمیرم و تو ...
بدانی که چه دیر آمده ای ...
آه ... خدایا ... تو نجاتم ده ز این ویرونه راه
آه خدایا ...
تو به او بیاموز رسم عاشقی را ...
تو به یادش آور منه مجنون را ...
تو نشانش ده ...
به او با گوهر وجودت بگو ...
بگو که منه مجنون ... جز عشقش بهانه ای و جز ... نگاه پرمهرش ... نفسی برای زیستن ندارم ...
چرا بد میکنه با این دل خستم ...
خدایا ...
من که توانی ندارم ز خود ...
میدونه مجنونش شدم ... اما ... نمیدونم چرا نمیخواد باورش کنه ...
عشقم حقیقته ...
نه عادته ... نه هوسه ...
به تو که خدامی قسم ...
به تو که یاورمی قسم ...
پشت و پناهی جز تو ندارم ...
میدونی که نمیتونم بهش بگم ... میدونم که میدونی ...
چرا تو که میتونی ... این کارو واسه منه حقیر که اومده ...
اومده بگه ...
خدایا خستم ... خستم ز این دنیای وارونه ...
به خودت که خدامی قسم ... دیگه طاقت ندارم ...
نمیکنی ...
چرا رنج و عذاب این دنیا نثار ...
نثار منی شده ...
که تو این دنیای بی رحم ... عمر زیادی نکرده ...
این بنده کوچولو اومده به درگاهت ...
که بگه ...
نمیتونم ... نمیتونم دیگه بدون اون شبو به سپیده برسونم ...
حالا میترسم ز روزی که ...
نگم و ... دیر بشه ...
نتونم بگم ... چقد مجنونشم ...
اونوقت ... من بمونم و ...
یه مشت کاغذ سوخته ...
خدایا ...
دیگه خسته شدم از نصیحت ...
دیگه خسته شدم از فلاکت ...
دیگه خسته شدم ...
از اینکه برای یه لحظه شنیدن صداش ...
هزار تا بهونه بیارم ...
نمیتونم بگم ... نمیتونم بگم دلم برات تنگ شده بود ...
دسته خودم نیس ...
خدایا ...
تو خدایی ... تو عظیمی ...
کم کم دارم میرسم به اون داستان همیشگی ...
اونی که میگه ...
" برای هزارمین بار ازم پرسید: تا حالا شده دلتو بشکنم؟
منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم: نه ... تا مبادا دلش بشکنه "
دیگه رسیدم ...
دیگه رسیدم به ...
... فصل آخر ...

نمیدونم چرا فک میکنه از نبودنش لذت می برم؟!!!
نمیدنم چرا ...
آخه چرا؟
این غرور مسخره ...
نمی زاره ...
نمی زاره بهش بگم ...
نمی زاره بهش بگم ...
عاشقشم ... مجنونشم ... از نبودنش زجر میکشم ...
وقتی میگه باید برم ...
من نمیخوام مزاحمش باشم و ...
میگم برو ... خدا پشت و پناهت ...
اما اون ...
میگه از خداته من برم ...
به خدا نه ...
دوس ندارم هیچ وقت باهاش خدافظی کنم ...
به خدایی که اون بالاس قسم ...
نه ... نمیخوام ...
نمیخوام صداشو نشنوم ...
نمیخوام ...
من نمیخوام مزاحمش باشم و اون ...
فک میکنه ...
خسته شدم از اون صدای دل نشین ...
یکی بگه ...
یکی بگه چه جوری عشقمو باورش کنم ...
آخه ...
وقتی صداشو میشوم ...
میرم به یه شهر دیگه ...
میرم به جایی که توش ...
از هم چی رها میشم ...
از خودم ...
ازاین دنیای وارونه ...
از ...
اما اون نمیدونه ... ینی باور نمیکنه ...
یکی بگه ...
آخه چه جوری بهش ثابت کنم ...
چه جوری ....؟!!!!
* یکی کمک کنه به این آشفته بازار دلم ...

نمیدونم دوسم داره یا نداره؟!!!!
نمیدونم ...
به خدا نمیدونم ...
بعضی وقتا ...
وقتی باهاش حرف میزنم و صورتشو تصور میکنم ...
با خودم میگم واقعا ...
واقعا دوسم داره ...
اگه دوسم داره ...
چرا نمیگه دلم برات تنگ شده؟!!
میخوام باهات حرف بزنم ...
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا ...
هیچ وقت ...
نگفته ...
نگفته چقد دوسم داره ...
واسه همینه ...
واسه همینه که با خودم میگم ...
اصن دوسم داره ؟!!!!
یا فقط ...
یا فقط ترهمه ...
داره میگه دوسم داره تا ...
نکنه یه حرف کوچولو دلمو بشکونه ...
آخه خیلی مهربونه ...
خدایاااااااااا
تو بهم بگو ...
تو بگو دوسم داره یا نداره ...
تو بگو ...
نمیخوام عاشقم باشه
نمیخوام مجنونم باشه
فقط میخوام دوسم داشته باشه
فقط همین ...
میخوام یه بارم که شده ...
فقط بگه ... بگه عزیزم
دلم برات تنگ شده بود
فقط بگه ...
یا شاید ...
شاید میترسه که بگه ...
شاید میترسه که اگه بگه تنهاش بزارم ...
میترسه ...
میترسه که بگه نبودم سخته براش ...
نه ...
نمیخوام دوباره خودمو گول بزنم ...
نمیخوام بازم دوباره اسیر بازی زمونه شم ...
فقط میخوام بگه ... بگه که ...
یه بارم که شده ...
دلش برام تنگ شده ...
فقط همین ...
به خدا همین ...
این دل خسته ... امیدی نداره ...
ناامیدترش نکن ...
خدا جونم ....
" امیدم به تو به تو که یاورمی در همه حال "

پ.ن:
خب ...
تو این پست هم میخوام یه وبلاگ دیگرو بهتون معرفی کنم که خیلی وبلاگ قشنگیه و نویسنه باحالیم داره ... امیدوارم برین و از این نویسنده باحال پویای عزیز حمایت کنین گلای من ![]()
این شما و این هم وبلاگ زیبای ஜ پـــــويــــــــــــــا ஜ
مي داني؟
آنگاه كه نگاهم به چشمان پرمهر و معصومت افتاد ...
آتش عشق در وجودم ...
زبانه كشيـــــــــــد ...
اما ...
افسوس ...
هيچ گاه ...
نفهميدي ...
نفهميدي كه چگونه در آتش عشقت سوختم ...
نفهميدي كه چگونه بي تو شب ها را به سپيده مبدل ساختم ...
نفهميدي كه اين دل خسته ...
جز نگاه معصومت پنجره اي ...
و جز عشقت دليلي براي زيستن ندارد ...
نفهميدي ...
و باورم نكردي ...
" عاشق شدن بر من گناه است "

پ.ن:
ميخوام دوتا وبلاگ بسيار زيبا رو بهتون معرفي كنم
اميدوارم برين و حمايتشون كنين
اولين بلاگ مال خواهرمه با نام ღ عشق بارانی ღ
حتما برين و ازش لذت ببرين
و اما دومين بلاگ مال دوست خوبم اميرحسين عزيز
بلاگ اميرحسينم خيلي جالبه فقط كم بازديد
برين و لذت ببريد از بلاگ عشق كاغذي
اومدم برات از عشق بگم ...
اومدم بگم چقد دوست دارم ...
بگم كه چقدر برام عزيزي ...
اومدم بگم ...
بي تو هيچم ...
بي تو ميميرم ...
تويي تمام وجودم ...
تويي تك تك لحظه هايم ...
براي من تويي معناي عشقم ...
تويي بهانه حياتم ...
اومدم بگم ...
" بي تو بودن كار من نيست "

ميدونم مجنونت شدم ...
ميدونم عاشقت شدم ...
ميدونم ديگه تحمل كردنم برات شده مثه كابوس شبونه ...
ميدونم نبودنت ... نديدنت برام ...
مرگ گلايه مريمه ...
ولي ...
به خدا ...
به خدايي كه ميپرستي ...
نميتونم ...
نميتونم از عشقت بگذرم ...
نميتونم بهت نگم عزيز من ... حتي تو خواب ...
وقتي ميگم نميتونم بيام پيشت ...
نميشه باهات حرف بزنم ...
خودم ميسوزم به خداااااااااااااااااااااا
خودم ميميرم به خداااااااااااااااااا
به اون خدايي كه ميپرستي قسم ...
ديوونه شدم ...
شب و روزم يكي شده ...
وقتي صداتو ميشنوم ...
با اينكه مهربون حرف نميزني ...
برام مثه يه روياي قشنگه ...
وقتي صداي خنده هات ...
ميشه همدم تنهاييام ...
به خدا خوشبخت ترين عاشق دنيام ...
پر پرواز من ...
همه هستي من ...
روياي دست نيافتنيه من ...
بگذار در آغوشت بگيرم ...
تا ...
آهسته ...
در گرميه آغوشت ...
به خواب ابدي فرو روم ...

عشق لیلی و مجنون ...
عشق شیرین و فرهاد ...
عشق بیژن و منیژه ....
عشق من و تو ...
آره عزيزم ...
برات شدم مثه مجنون ...
مثه شيرين ...
مثه بيژن ...
ميدونم برات خيلي كمم ...
ميدونم لياقتت بيشتر از منه ...
ولي ...
به خداي عاشقا قسم ...
تويي همه هستي من ...
تويي دليل زنده بودنم ...
تويي دليل نفس كشيدنم ...
ميخوام عشقتو تو كوچه ها جار بزنم ...
ميخوام بگم چقد دوست دارم ...
ميخوام بگم عاشقتم ...
تو هم بگو ...
بگو كه ...
بگو كه دوسم داري ...
بگو كه ....
بگو كه عشقه من و تو مقدســــــــــــــــــــــــه
نه مستي ... نه هوسه ...
بگو تو هم دوسم داري ...

دلم را سپردم به بنگاه دنيا و پي در پي آگهي دادم
دلم مشتري هاي زيادي داشت ولي هيچ كس واقعا اتاق دلم را تماشا نكرد
دلم قفل بود كسي قفل دلم را وا نكرد
يكي گفت: چرا اين اتاق پر از آه و ناله است؟
ديگري گفت: چرا ديوارهايش سياه است؟
آن يكي گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و اندوه است!!!
همه رفتند و دلم ماند بي مشتري ....
و آنگاه بود كه گفتم : خدايا ...
تو دل مرا مي خري؟

سلام
يه سلامه لبريز از عشق به تمامه عاشقاي ايران زمين اين خاك پاك 
من الهه هستم و يه عاشق
اين وبو تقديم ميكنم به كسي كه برام ارزشمندترين انسانه
ميخوام در اين وبلاگ درباره عشق بگم درباره دوست داشتن بگم
دل نوشته هامو بنويسم و ...
راستي من سه تا وبه ديگه هم دارم كه راجع به كامران و هومنه دوتا فرشته آسموني
خوشحال ميشم اونجا هم بريد![]()
http://kamranhoomanloveme.blogfa.com
http://kamran-mylife.blogfa.com
در اينجا جا داره از پرستو جون دوست و ياور هميشگي خودم تشكر كنم كه باعث شد اين وبو تاسيس كنم ![]()
ممنون عزيزم ![]()
راستي هر دفه براتون یه عکس میزارم ...

دل نوشته ...
نميدانم
نميدانم چگونه نبودنت را
نديدنت را
نبوييدنت را باور كنم
شايد ....
شايد ...
بايد ....
هيچ گاه عاشقت نميشدم ..
شايد ... بايد ...
هيچگاه گذرم به چشمان مهربانت نمي افتاد
اما ...
اكنون ...
كه دل باخته ام
چاره اي نيست ...
بارها ازم پرسيدي كه چه ميخوام ز تو
من هم بارها گفتم هيچ ..
اما حال ميگويم ...
باز هيچ نميخواهم جز ...
اينكه ...
تنهايم نگذاري
****************************
از پست آينده فقط دل نوشته و عكس ميزارم ![]()
اميدوارم كه روز و شب خوشي داشته باشيد ![]()
با آرزوي رسيدن به آنچه ميخواهيم ![]()



